دورترها


        Wednesday، May 21، 2008       

ساده نباشید ...

خیانت، توانایی نمی‌خواهد.
یک انتخاب است.

        Sunday، May 18، 2008       

خود-نوشته

به موضوعی فکر کرده‌ام و نوشته‌ام درباره‌اش. درباره‌ی حس‌های آن لحظه‌ام. نوشته‌ام وقتی موضوعات کوچک را برای خودم بزرگ کرده بودم. آن‌قدر بزرگ، که دیگر یارای ایستادگی‌شان را نداشتم.
وقتی که می‌نویسم، اتفاق بدی می‌افتد: «واقعیت محو می‌شود.» من می‌شوم و جذبه‌ی دل‌ربای واژه‌ها. می‌روم به روزهای دور. دور  ِ دور؛ دورترها.
می‌ترسم وقتی می‌نویسم. وقتی برای «خودم» می‌نویسم. خود-نوشته‌هایم را دوست دارم؛ آن‌قدری که به روز نمی‌رسد که از حافظه‌ی این کامپیوتر لعنتی، پاک‌شان می‌کنم. می‌گویند هنرمند کسی‌ست که اگر آثارش را نابود کنی، باکی‌اش نباشد؛ که توانایی خلق صد بار به‌تر از آن قبلی‌ها را دارد. من هنرمندم. نوشته‌هایم را پاک می‌کنم.
وب‌لاگم را نگاه می‌کنم و می‌خندم. خود-نوشته‌هایم کجا و این اراجیف کجا؟ می‌پرستم‌شان خود-نوشته‌هایم را؛ به روز نمی‌رسد که فایل‌شان دیلیت می‌شود ولی. و کدام ابلهی فکر می‌کند که من همه‌ی «خود»م را در دورترها می‌نویسم؟
وقتی برای خودم می‌نویسم، بر واژه‌ها سوارم. دستانم روی کی‌بُرد می‌لغزند و لذت از این صفحه‌ی سفید به‌درد‌نخور، بیرون می‌ریزد. دورترها که جای این کارها نیست.
خطر دارد خود-نوشتن. خودتی و موضوع را بزرگ می‌کنی و حس بد را صدچندان. که چی؟ که بگویی می‌توانی با واژه‌ها بازی کنی. برو خاک‌بازی کن مرد. این راهش نیست.
حس‌های خوب را هم می‌شود بزرگ کرد، ولی نمی‌دانم چه مرگ‌مان است که غم‌گراییم این همه. که نمی‌توانیم از شادی‌های‌مان لذت ببریم و آن‌قدر، با واژه هم که شده، بزرگ‌شان کنیم که بال در بیاوریم و وقتی بال‌هایمان به ابرها می‌سایند، از آن خنده‌های شیطنت‌بار پیروزمندانه بزنیم که «رضایت، به این می‌گویند رضایت»
 

        Saturday، May 17، 2008       

سینه

سینه خواهم
حالا گیریم که نه «شرحه‌شرحه از فراق»

        Thursday، May 15، 2008       

V E R S A C E . u n d e r w e a r . advertisement

آن قدیم‌ها بود که
مغز
مهم‌ترین قسمت بدن بود
الآن
این‌طور نیست.

        Wednesday، May 14، 2008       

پلاک فرد

می‌خوام نفوذ کنم بهت با سلاح سردم
می‌گی "یه‌شنبه‌اس"
خُب منم پلاک فردم
شک نکنید اگه این آهنگ رو گوش نکنید یک چیز بزرگی رو از دست دادین. متن شعر خیلی خوبه و جای تعجب داره چون عموماً این آهنگ‌های رپ لیریکس خیلی خوبی ندارند.

        Monday، May 12، 2008       

نقاب برکش بُناپارت

خودت باش
آن خودی که وحشی‌ست
که دلش به حال کسی نمی‌سوزد
که لذت را
نه جرعه‌جرعه
که با ولع سر می‌کشد
نقاب چاره‌ی کار نیست
خودت باش

مشکل فنی و اینا ...

ببینید! من می‌دونم که دورترها مشکل فنی داره. یکی‌ش اینه که وقتی باز می‌کنیدش، یک pop-up تبلیغاتی باز می‌شه که علی‌رضا قول داده بود حل‌اش کنه ولی حالا که سرش شلوغ شده و ازش انتظاری نمی‌ره!
چند روزی هم هستش که این لینک‌های بغل وب‌لاگ، رفته پایین ِ صفحه برای خودش. دقیقاً نمی‌دونم چرا این اتفاق افتاده. تنها «هم‌زمانی» ممکن اینه که این اتفاق هم‌زمان با امکان share with note در گوگل ریدر افتاد! حالا نمی‌دونم چه‌ ربطی داره ولی.
خیلی دوست داشتم که یک طراح قالب وارد، یک پولی از من می‌گرفت و یک قالب درست و درمون برای این‌جا طراحی می‌کرد. البته پول‌اش زیاد نباشه دیگه! در ضمن احتمالاً می‌دونید که قالب خوب از نظر من قالب ساده و سبک و راحت‌خوان و ایناست دیگه.
پس‌نوشت: نمی‌دونم چی شد دقیقاً!‍ تا این پُست رو نوشتم، لینک‌هام برگشتن سرجاشون! به‌شون بر خورد احتمالاً.

        Sunday، May 11، 2008       

کتاب و کمردرد

و ایمان بیاوریم که هر کمردردی، مربوط به بی‌ناموسی نیست. شاید نمایش‌گاه کتاب رفته باشی.
پی‌نوشت: آن‌قدر امسال کم کتاب خریدم (در حد 20 تا!) که حس عجیبی دارم. از یک طرف خوش‌حالم که تعدادشان کم است و کتاب ِ نخوانده نخواهم داشت، از یک طرف هم آن ولع همیشگی‌ام در مورد کتاب هنوز سیر نشده. اولین کتابی رو هم که شروع کرده‌ام به خواندن، کتاب زیر است:
یک روز قشنگ بارانی
«پنج داستان کوتاه»
اریک امانوئل اشمیت
شهلا حائری
نشر قطره
تا حالا 2 تا شو خوندم از 5 تا. هر کدوم از داستان‌ها، به یک زن مربوط می‌شه و نویسنده‌ی محترم خیلی با دید زنانه‌ای این کتاب رو نوشته و آدم بعضی جاها از ریزه‌کاری‌های داستان‌ها لذت فراوانی می‌بره. کلاً که توصیه می‌شه.

خارج از ازدواج

بعضاً دیده شده که مردا با کارشون ازدواج می‌کنن و با منشی‌شون می‌خوابن.

        Saturday، May 10، 2008       

مو

و هیچ فرایندی، طاقت‌فرساتر از جمع کردن موی بلند از اتاق نیست؛ اتاقی که نباید در آن موی بلند باشد. تازه با این همه خستگی.